السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
148
تفسير الميزان ( فارسي )
يكى از روشهاى عقلا اين است كه ميگويند : هر عملى بايد معلل باغراض ، و مصالحى عقلايى باشد ، و گر نه آن عمل نكوهيده و زشت است ، يكى ديگر از كارهاى عقلا اين است كه براى جامعه خود ، و اداره آن ، احكام و قوانينى درست مىكنند ، يكى ديگرش اين است كه پاداش و كيفر مقرر ميدارند ، كار نيك را با پاداش ، جزا ميدهند ، و كار زشت را با كيفر . و همه اينها معلل بغرض و مصالحى است ، بطورى كه اگر در مورد امرى و يا نهيى از اوامر و نواهى عقلا ، خاصيتى كه مايه صلاح اجتماع باشد ، رعايت نشده باشد ، و اگر هم شده باشد ، بر مورد خودش منطبق نباشد ، عقلاء اقدام بچنين امر و نهيى نمىكنند ، كار ديگرى كه عقلا دارند اين است كه سنخيت و سنجش را ميان عمل و جزاى آن رعايت مىكنند ، اگر عمل خير باشد ، بهر مقدار كه خير است آن مقدار پاداش ميدهند ، و اگر شر باشد ، به مقدار شريت آن ، كيفر مقرر ميدارند ، كيفرى كه از نظر كم و كيف مناسب با آن باشد . باز از احكام عقلاء ، يكى ديگر اين است كه امر و نهى و هر حكم قانونى ديگر را تنها متوجه افراد مختار مىكنند ، نه كسانى كه مضطر و مجبور بان عملند ، ( و هرگز به كسى كه دچار لقوه است ، نميگويند : دستت را تكان بده ، و يا تكان نده ، ) و همچنين پاداش و كيفر را در مقابل عمل اختيارى ميدهند ، ( و هرگز به كسى كه زيبا است مزد نداده ، و به كسى كه سياه و زشت است كيفر نمىدهند ) ، مگر آنكه عمل اضطراريش ناشى از سوء اختيارش باشد ، مثل اينكه كسى در حال مستى عمل زشتى انجام داده باشد ، كه عقلاء عقاب او را قبيح نميدانند ، چون خودش خود را مست و ديوانه كرده ، ديگر نميگويند آخر او در چنين جرم عاقل و هوشيار نبود . حال كه اين مقدمه روشن شد ، مىگوييم اگر خداى سبحان بندگان خود را مجبور باطاعت يا معصيت كرده بود ، بطورى كه اولى قادر بر مخالفت ، و دومى قادر بر اطاعت نبود ، ديگر معنا نداشت كه براى اطاعتكاران بهشت ، و براى معصيتكاران دوزخ مقرر بدارد ، و حال كه مقرر داشته ، بايد در مورد اولى پاداشش بجزاف ، و در مورد دومى كيفرش ظلم باشد ، و جزاف و ظلم نزد عقلاء قبيح ، و مستلزم ترجيح بدون مرجح است ، كه آن نيز نزد عقلا قبيح است ، و كار قبيح كار بدون دليل و حجت است ، و خداى تعالى صريحا آن را از خود نفى كرده ، و فرموده : ( لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّه حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ، رسولان گسيل داشت ، تا بعد از آن ديگر مردم حجتى عليه خدا نداشته باشند ) « 1 » و نيز فرموده : ( لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ ، وَيَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ تا در نتيجه هر كس هلاك مىشود ، دانسته هلاك شده باشد ، و هر كس نجات مىيابد دانسته نجات يافته باشد ) ، « 2 » پس با
--> 1 - سوره نساء آيه 165 2 - سوره انفال آيه 42